غزل امام حسن عسکری علیه السلام

انتخاب فیلم رستاخیز را به عنوان بهترین فیلم و برنده سیمرغ به ظاهر بلورین جشنواره ی فیلمی که به ظاهر عنوان مبارک فجر را یدک می کشد، به همه سینماگران و سینمادوستان و منتقدان با وجدان سینمای ایران تسلیت عرض می کنم.

چه قدر جالب است که از میان این همه مقتل نفیس و واقعیت های ذهنی ای که توسّط منبریان و ذاکران اهل البیت علیهم السلام در خاطرمان نشسته است، با فرار از حقیقت واقعه ی عاشورا، جوگیرانه و با قرائت اندیشه های سیاسی محض شهید جاوید و تئوریکال دکتر شریعتی جامعه شناس، لاو استوری عاشورایی دو عاشق و معشوق زمینی را به تصویر کشیدند. مرحبا بر احمدرضا درویش و اعوان و انصارش. مرحبا به داوران شاخ شمشاد سی و دومین جشنواره ی فیلم فجر و مرحبا به ...

و درود به عوامل فیلم های چ و شیار ۱۴۳

 

طعم آشنایی

بارها بار با دو چشم دلم، دیده ام رسم دلبری تان را

در نمازم شنیده ام گه گاه، ذکر الله اکبری تان را

 

من یتیم ندیدنت هستم، ای زحل! دست من به دامانت

می شود ماه! سامرا بدهی، نسیه یا نقد مشتری تان را؟

 

درد عشقی کشیده ام آقا! از خودم هم بریده ام آقا!

دانه دانه چشیده ام آقا! طعم انگور عسکری تان را

 

گرچه در کنج قلعه محصورید، گرچه از شیعیان خود دورید

بادها در بغل به عاشق ها، می رسانند رهبری تان را

 

گرچه زندانتان شکنجه نداشت، غیر درد و به غیر رنجه نداشت

در و دیوار قلعه می دیدند، رنج موسی بن جعفری تان را

 

در کنار زلال منبرتان، دوش بر دوش «احمدِ اسحاق»

عاقبت شعرواره ام آموخت، شیوه ی ذرّه پروری تان را

مجید لشکری

شادی دل فرزند برومند امام خوبی ها، حضرت مهدی عجّل الله تعالی فرجه الشّریف «صلوات»

رباعی حضرت امیرالمومنین علیه السلام

سلام

عجب زمان زود می گذره ها!

راست می گن آدم یعنی آه دم

خیلی دیر اومدم می دونم

رباعی۱

تا پیشه شان شاعر آیینی شد

حال دل شان همین که می بینی شد

گفتند علی خداست گفتیم که نه!

این کفر چقدر کفر شیرینی شد

رباعی۲

مقصود من از بیان هر عرض تویی

دنیا همه مستحبّی و فرض تویی

خواندیم به سوره ای یقول الإنسان

انسان اذا زلزلت الأرض تویی

علی علی...

وداع با ماه مبارک رمضان


تو بیهوشی ماه رمضون بودم ، خدا عملم کرد . سلاطون دلمو مداوا کرد . تو حالت ریکاوری شبای آخر ماه عشق بودم که هذیون گفتنم شروع شد:

شتر دیدی ندیدی

بی پشت و پناه و تکیه گاه آمده است

این بنده که با روی سیاه آمده است


سی روزه به او فرصت غفران دادی

بیچاره شب آخر ماه آمده است


هرچند به تو راه دلش بسته شده

با او دل تو همیشه راه آمده است


از راستی تو دم زده در همه عمر

یک عمر برای اشتباه آمده است


او از تو به سوی تو فراری شده است

پیش تو به امید پناه آمده است


از شدت گریه آه آهش انگار

بر گوش شبیه قاه قاه آمده است


این آمدن گدا ز پر رویی نیست

از لطف زیاد پادشاه آمده است


چون یاد من اسمه دواه افتاده

دنبال و ذکره شفاه آمده است


خداخافظ، ماه من!

چهارپاره - حجر بن عدی - تخریب و نبش قبر حجر بن عدی

دست بر نمی دارم


خبر آمد ، شکست پشتم را

خبری مثل تیر زهرآگین

که ضریحی از عاشقان علی

گشت با بغض و کینه خاک نشین

 

السّلام ای کسی که در همه عمر

سنگ حق را به روی سینه زدی

بابی انت ... امّی یا عاشق!

السّلام علیکَ حُجر عَدی

 

قبر تو بین سینه ی شیعه است

می گذارم که نبش قبر کند

تیغ شیعه زبان برّان است

شیعه باید دوباره صبر کند

 

باز در شام بعد چندین قرن

توله کردند «سگ معاویه ها»

خاطرات تو را ورق زده اند

کوچه ها و تمام زاویه ها


باز هم روزگار برگشته

باز هم از زمانه دلگیری

مرگ بر پیروان آل سعود

مرگ بر کافران تکفیری

 

به امیر خودت علی گفتی

«من به خال لبت گرفتارم»

خرمنی شعله آتشم بزند

از شما دست بر نمی دارم

 

مرد میدان فتنه ها بینِ

جمل و نهروان و صفّینی

پا به پای ولایت حیدر

بی ریا ، با وفا در این بینی

 

آه شرمنده ام که شعرم را

گفته ام بعد ازاین جسارت ها

عرق شرم را ببین ای حُجر!

روی این واژه ها عبارت ها

 

حُجر! ای عاشق مدام علی

پیکرت را بگو کجا بردند؟

نکند زیر سمّ اسب و لگد

نکند آه ! کربلا بردند؟

 

حتم دارم به اذن معبودت

زنده بودی اگر زمان حسین

جان خود را فداش می کردی

وادی کربلا ، به جان حسین

 

می گریزم من از گریز ولی

ناگزیرم که روضه آماده است

روح شعر مرا نوای حسین

آخرش دست روضه ها داده است

 

باز هم قسمت مرا بنگر

در سرم بوی سیب افتاده

نکند جسم تو سه روز و سه شب

روی خاکی غریب افتاده

 

پیکر تو اگر جسارت شد

دخترت را کسی کتک نزده

گوشی از گوشواره خونی نیست

زخم مان را کسی نمک نزده

 

کفنت گرچه قیمتی است ولی

مثل پیراهن حسین که نیست

خوش به حالت کفن به تن داری

کفنی بر تن حسین که نیست...



غزل مرثیه حضرت زهرا علیهاالسلام

چشم ها

با چشم های بی نوایش گریه می کرد

مسمار هم حتّی برایش گریه می کرد

 

هرچند بُغضش آسمان را سخت آزرد

گویا زمین بر گریه هایش گریه می کرد

 

خاموش ماند و رو گرفت و لب فرو بست

در ناله های بی صدایش گریه می کرد

 

دیروز در وقت نماز صبح دیدم

سرگرم صحبت با خدایش گریه می کرد

 

دیدم که جارو زد به خانه با مشقّت

دیدم که مادر لا به لایش گریه می کرد

 

می گفت از پهلو و زخم بسـتر و درد

«عجّل وفاتی» شد دعایش... گریه می کرد

 

چون شمع نیمه سوخته سو سو زنان شد

دیدم که حیدر پیش پایش گریه می کرد

 

«ای کاش ها» در سینه اش آتش گرفتند

«ای کاش» هم بر های هایش گریه می کرد


می دوخت بر روی حسینش چشم ها را

با یاد دشـت کربلایش گریه می کرد


می دید زیر سمّ اسبان مصحفی را

بر آیه های جا به جایش گریه می کرد


و الشّمر جالس...! آه! زهرا ناگهان دید

شمشیر دشمن در قفایش گریه می کرد


یک نیزه سمت آسمان خورشید می برد

انگار نیزه بین نایش گریه می کرد


می ماند مات سرخی لب های طفلش

همراه با تشت طلایش گریه می کرد


جای تمام چشم های اهل خانه

با چشم های بینوایش گریه می کرد

مدح امیرالمؤمنین علی علیه السّلام

ضرب در نور

دیده دو دو زده سرگرم کمی حیرانی است

جام نوشیده شده مستی آن پنهانی است

دست بر چشم نمالم ، به خدا رؤیا نیست

قصد و منظور من آن جا که خودت می دانی است

از تعجّب نظرم دست به دندان برده است

قصّه ام آب از آن برکه ی جوشان خورده است

 

ضربِ خورشید و قمر؟! نورٌ علی نور شده

دشمن از شدّت نور است چنین کور شده

وَه ! که شیطان به سجود آمده مجبور شده

جار جبریل زده : سور خدا جور شده

این یدالله ست که فرمانده «ایدیهم» شد

رایت الله ست که بر دست نبی قائم شد

 

روی دستان نبی شورش محشر دیدم

محشری را به روی دست پیمبر دیدم

برتر از حشر که من حضرت حیدر دیدم

حیدر از دور پر از نور سراسر دیدم

نور را بیشتر از پیش مقدّس دیدم

روی بازوی علی صبح تنفّس دیدم

 

رمز خلقت همه گم در کف دستان نبی است

قبضه ی فُلک نهم در کف دستان نبی است

جوشش برکه ی خم در کف دستان نبی است

راز «اکملت لکم» در کف دستان نبی است

ماه بالاتر از آن است که من می بینم

دارم از باغ غزل مدح علی می چینم

 

تو همانی که خدا «سوره ی قرآنی» کرد

نه! که قرآن خودش را به تو ارزانی کرد

آیه در آیه تو را وصف و غزلخوانی کرد

سه شب آمد به سر سفره و مهمانی کرد

در سر کعبه تب انداخته ای! یعنی چه؟

«مست از خانه برون تاخته ای! یعنی چه؟»

 

پای بیرون زدی از بیت قیامت کردی

گرم آغوش نبی سوره تلاوت کردی

بین قنداقه به عالم تو سیادت کردی

گرچه با حال زمین سخت رعایت کردی

هان! «اذا زلزلت الارض»! زمین می لرزد

وصله ی کفش تو بر عرش برین می ارزد

 

خاک در زیر قدم های تو آذین دیده است

با تو قلب نبی و فاطمه تسکین دیده است

بارها جنگ ، تو را مرد نخستین دیده است

نه به یکبار که بسیار که چندین دیده است

ذوالفقارت به خدا هوش بصیرت برده

هفت نسل از عدویت دیده به گردن خورده

 

تو به شمشیر خودت درس بصیرت دادی

درس جنگاوری و رزم و رشادت دادی

نخل ها را به شب و نافله عادت دادی

عادت گریه و تسبیح و عبادت دادی

هیبت اللهی و بر ضعف بدن می گریی!

نکند جای خودت بر دل من می گریی؟



فایل صوتی شعرخوانی ، هیئت بیت الحیدر شام مباهله 91/8/19

http://dl.heydarioon.ir/1391/haftegi/910819/910819-10.mp3

غزل جواد الائمه علیه السّلام

             از باب الجواد تا باب المراد


ساکن کاظمین گویا از سمت « باب الجواد » می آید

چون شهابی که روی دامانش ، نور در امتداد می آید

 

عهد فرزند با پدر این است ، می شود زائرش به رسم ادب

این هم از طرز احترامش هست ، موقع بامداد می آید

 

دست بر سینه برده می گوید : « السّلامُ علیک یا سلطان »

« وَ علیکَ السّلام » از مرقد ، بال بر بال باد می آید

 

زائری دلشکسته می فهمد ، کاظمینی شده هوای حرم

نه فقط او که هر چه زائر هست ، با همین اعتقاد می آید

 

آمد و با کرامت قدمش ، دل هر سنگ غرق شادی شد

بانگ از عمق جانشان برخاست ، این که « خیر العباد » می آید

 

دست در دست پنجره فولاد ، فلج و کور را مداوا کرد

دیدمش سوی صحن گوهر شاد ، آن گُهَر شادِ شاد می آید

 

باز یک روز ساکن مشهد ، می رود مرقد پدر وَ پسر

« السّلام علیکُما » گفته ، سمت « باب المراد » می آید

                            ***

آخر شعر می رسم حالا ، می رسم با دو چشم خون پالا

نذر آن گنبد این قد و بالا ، بر لبم «إن یکاد» می آید

غزل امام زمان علیه السّلام

هر چند دیر هرچند دور با یک کار بسیار کوتاه بر گشتم

گیسو سواری

قسمتم هست اگر دست به دامان بردن

خوش تر آن است که بر دامن یاران بردن

 

پیش تر حال مرا جام جهان بینت دید

نزد ارباب چرا « زیره به کرمان » بردن ؟

 

از من آلوده شدن ، نار شدن ، عار شدن

از شما آب شدن ، دست به دندان بردن

 

یوسف ! آتش زده بر جان برادرهایت

دست بر حلقه ی آن چاه زنخدان بردن

 

دست بر موج هلاکم مده از کشتی خویش

با سرانگشت بر آن سیل خروشان بردن

 

کارَت این است به هر شانه به گیسو با ما

« کسب جمعیّت از آن زلف پریشان » بردن

 

نزیلُک حَیثُ مَا اتَّجَهَت رکابی              و ضَیفُکَ حیثُ کنتُ منَ البلادِ

هرکجا مرکب دل سوی تو منزل گیرد

میهمان تو به هر شهر دیارم مولا

غزل چهارپاره مرثیه حضرت زهرا سلام الله علیها

 

بی نهایتی مختصر

مثل هر شب نگاه مادر من ، خیره بر چارچوب در شده است

آن قدر خیره مانده یک نقطه ، که نگاهش دوباره تر شده است

 

مادرم از گلایه ها سیر است ، مادرم نوجوان ولی پیر است

مادرم بستری - زمین گیر است ، مادرم دست بر کمر شده است

 

زخم بستر برید امانش را ، سوخت آن قامت کمانش را

طاقتش هرچه قدر کم شده است درد پهلوش بیشتر شده است

 

زن همسایه چند روزی پیش ، با گروهی عیادتش آمد

با همین گوش خود شنیدم گفت: « فاطمه مثل محتضر شده است »

 

جامه ای کرد بر تن حسنش ، کفنی هم گذاشت دست حسین

زینبش را فقط سفارش کرد نکند عازم سفر شده است:

 

« دخترم! کربلا برای حسین ، مثل خواهر نه! مثل مادر باش

چون شنیدم که از مصیبت او سعد وقّاص با خبر شده است »

...

کربلا هیزم تر آوردند ، اشک از دیده ها در آوردند

دامن خیمه های آل الله با همان شعله شعله ور شده است

 

بگذارید نوحه خوان بشوم بگذارید نیمه جان بشوم

بگذارید قدکمان بشوم حرفی از کربلا اگر شده است

 

چهارده قرن مادرم زنده است نور او تا همیشه پاینده است

شرح او بی نهایتی ابدی است قصه اش گرچه مختصر شده است

 

آجَرَکَ الله یا صاحبَ الزّمانِ فی مُصیبَةِ اُمِّکَ الکُبری فاطمةَ الزّهرا سلامُ اللهِ عَلیها

غزل مرثیه حضرت رقیه سلام الله علیها

لهوف پرپر

به چشم خیس خودش خیره شد مقابل را

نزول آیه ی «یا ایّها المزمّل» را

 

فراگرفت دو دریای سرخ از سر شوق

به وسعت گل رویش کران و ساحل را

 

لهوف پرپر خود را ورق ورق می خواند

مرور کرد به همراه او مقاتل را

 

برای اینکه ببوسد تمام هستی خویش

زدود از آینه ی دل غبار حائل را

 

فقط به پهلو و پایش اشاره کرد و نکرد

حدیث نخوت شلّاق را سلاسل را

 

هر آنچه را که شنیدند پیش رویش دید

جراحت لب و دندان و زخم قاتل را

 

چه گیسوان سپید و چه گونه های کبود!

کسی به طفل ندید اینچنین شمایل را

 

نگاه جاری بابا به حرف آمد و گفت:

سه ساله با چه توان طی کند فواصل را؟!

وداع با رمضان الکریم

خواهی نشوی هم رنگ...

سی سحر نه، که بیست-سی رمضان، رفت و مهمان ماه ها نشدیم

دست ابلیس بسته بود امّا، ما بَری از گناه ها نشدیم

 

آه از زشتی عمل هامان، وای از تلخی عسل هامان

دوری راه را شنیدیم و مرد این کوره راه ها نشدیم

 

فیلم ها، صحنه های مسئله دار، و قنا ربّنا عذابَ النّار

شرم را ماهواره ها بردند، سر به زیر نگاه ها نشدیم؟

 

روسپیدان سیاه رو شده اند، روسیاهان سپیدتر از پیش

چهره هم رنگ این جماعت شد، همره روسیاه ها نشدیم

 

سینه لبریز شرک های خفی ست، پارتی، پول و پست بت شده اند

خورد سر ها به سنگ گور افسوس، بنده ی «لا إله»ها نشدیم

 

چاله و چاه را نفهمیدیم، راه و بیراه را نفهمیدیم

کوه را کاه را نفهمیدیم، دور از این اشتباه ها نشدیم

 

آسمان عاق می کند ما را، بس که کفران خلق را دیده است

بال و پرهای توبه بگشایید، تا زمین گیر «آه» ها نشدیم

 

 


پ.ن: بعضیا دعا کردن ام بلد نیستن، مثلا:

خدایا از عمر من بکاه و به عمر فلانی بیفزای

یه سؤال دارم: رحمت خدا اندازه داره؟

رحمة الله الواسعة که یادمون نرفته رفقا! خنده داره که اینجوری دعا کنیم. وقتی خدا رحمتش بیکرانه، وقتی خدا علی کلّ شیء قدیره، میتونه هم به عمر تو اضافه کنه هم عمر محبوبت...

شخص کریم جود بلا شرط می کند

آری خدا هرآنچه دهد رایگان دهد

خدا عمر با عزّت برا هممون عنایت کن، الهی آمین

علی علی...

غزل مدیحه امام حسین علیه السّلام

عین الحیات

«کشتی شکست خورده ی» موج فرات ها!

ارکان آسمان به تو دارد ثبات ها

 

ای مبتدا بهِ همه ی خیرها حسین!

ای منتهی الیهِ تمام نجات ها

 

باید که در کتابت شأنت درخت ها

مثل قلم شوند و سواحل دوات ها

 

کردند تعبیه به سر شیعه در ازل

با لطف چشم های تو عین الحیات ها

 

وقتی سه بار روی زبان برده می شوی

تغییر می دهی همه ی التفات ها

 

من تشنه ی همیشگی روضه ی توام

بیزارم از شنیدن لاتائلات ها

 

«صد مرده زنده می شود از ذکر یا حسین»

عیسی دمش به لطف تو دارد حیات ها

 

بی روضه و عزای تو بر باد می روند

«آتوا الزکوة» ها و «أقیموا الصلوة» ها...

 

تو این شبا منم از دعای خیرتون فراموش نکنین

امّا نه! به جای من برای آقام دعا کنید

غزل مثنوی حضرت اباالفضل العبّاس علیه السّلام

خیلی زود دیر می شود...

بی ربط نوشتم شاید رابطه ای ایجاد کند

امیدوارم حافظ هم نصیبی ببرد

 

ناگهان...

«علم عشق تو بر بام سماوات بریم»

دست در دست برآریم و به میقات بریم

 

«در ازل پرتو حسنت به تجلی دم زد»

گام در گام تو حق چشمه ای از زمزم زد

 

«عکس روی تو چو در آینه ی جام افتاد»

شورش و واهمه ای در همه اعضام افتاد

 

«همه را نعره زنان، جامه دران می داری»

تا که از علقمه مشکی به حرم می آری

 

«ترسم این قوم که بر دُردکشان می خندند»

این گروهی که به تو راه حرم می بندند...

 

«عقل و جان، گوهر هستی به نثار افشانند»

این جماعت که در این دایره سرگردانند

 

مشک بر دوش نهادی که فراتی ببری

که در این ظلمت شب، آب حیاتی ببری

 

آمدی میمنه تا میسره بر هم ریزی

شوکت هیمنه را یکسره بر هم ریزی

 

دست دندان شد و تا خیمه تقلّا می کرد

«طلب از گمشدگان لب دریا می کرد»

 

زینب آمد به تل امّا همه جا توفان بود

«او نمی دیدت و از دور خدایا! می کرد»

 

قصد کرده ست که ارباب تو کاری بکند

«یار باز آید و با وصل قراری بکند»

 

اندکی خیره به شط مانده تأمّل کردم

باز در دفتر خود فکر تغزّل کردم...

 

تا علم در ید بیضای تو بالا باشد

اژدهایی به کف و آیت موسی باشد

 

اقتدا کرده به تو جمع کثیری، امّا

عرضه ای نیست اگر هرچه تقاضا باشد

 

«پاسبان حرم دل شده ای شب همه شب»

نامت از روز ازل حضرت سقا باشد

 

«عجب از کشته نباشد به در خیمه ی دوست»

تا که سقّای مجزّای فُرادی باشد

 

«قل هو الله!» به آن «لم یلد و لم یولد»

که وفاداری و ایثار تو یکتا باشد

 

«ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه!»

می کشیمان اگر آن چهره هویدا باشد

 

«ایّ ذنب قتلت» باز به امداد آمد

«در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد»

 

گفتم آهسته به خود قصه ی شیرینت را

بیستون علقمه شد، بر لب فرهاد آمد...

 

این که در چهره ی خود صولت حیدر دارد

«دلبر ماست که با حُسن خداداد آمد؟»

 

دشمن از شام مدینه خبری می خواهد

باز از سوی تو شقّ القمری می خواهد

 

«در نظربازی ما بی خبران حیرانند»

دیدن دست تو چشم دگری می خواهد

 

زیر لب زمزمه کردی که کسی می آید

«مژده ای دل! که مسیحا نفسی می آید»

 

یوسف این بار کنار تو شتابان آمد

پیرهن بود که تا دیده ی کنعان آمد

 

مات بر روی تو فرمود که ای سرو روان

«شاه شمشاد قدان! خسرو شیرین دهنان!»

 

دست افشانده ای آنقدر که بی دست شدی

بوی کوثر به مشام آمده سرمست شدی؟

 

معجز کیست که اینگونه خسوفی شده ای

واژه در واژه ی خود متن لهوفی شده ای

 

چه قَدَر از تو هجا کم شده! دستانت کو؟

حرفی از مشک مزن، گوهر دندانت کو؟

 

علم و بیرق تو دست حسود افتاده ست؟

قامت خیمه ام از ضرب عمود افتاده ست؟

 

خیز از جا بنگر پشت مرا خم کردی

ماه برخیز! مرا ماه محرّم کردی...

 

  عکس های من:

http://majidlashkari.photoblog.ir

 

غزل مرثیه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

آجرک الله یا صاحب الزمان فی مصیبة امّک الصدیقة الشّهیدة

فاطمة الزهراء علیها السّلام

 

آیینه ی طائف

دلشوره داری، زخم های پر نمک داری

زخم نهان و بی شماری از فلک داری

 

مشکات نوری، جنس خاک این زمین ها، نه!

فرقی مگر با حوریه یا با ملک داری؟

 

وقتی بهشتی زیر پایت هست ای مادر

آیا نیازی بر خراجات فدک داری؟!

 

در بین آن آتش چگونه تاب آوردی؟

با این که پر هایی شبیه شاپرک داری

 

آیینه ای هستی نصیب کینه ای دیرین

طائف نرفته بر تنت صد ها ترک داری

 

با اینکه می دانی صباحی پیش ما هستی

ذکر لب «یا لیتنی کنتُ معک» داری

 

مادر شما نام رشیده داشتی امّا

آخر چه آمد بر سرت که کم کمک داری...:

 

از درد می پیچی به خود از بس که بر رویت

مُهر مودّت، نه! رد مشت  و کتک داری

 

یک همسر مأمور صبر و خار در چشم و ...

یک یثرب پر حیله و دوز و کلک داری

 

باید مراعات شما و حالتان را کرد

دلشوره داری، زخم های پر نمک داری

غزل مرثیه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

آجرک الله یا صاحب الزمان فی مصیبة امّک الصدیقة الشّهیدة

فاطمة الزهراء علیها السّلام

 

آیینه ی طائف

دلشوره داری، زخم های پر نمک داری

زخم نهان و بی شماری از فلک داری

 

مشکات نوری، جنس خاک این زمین ها، نه!

فرقی مگر با حوریه یا که ملک داری؟

 

وقتی بهشتی زیر پایت هست ای مادر

چه احتیاجی بر خراج یک فدک داری؟!

 

در بین آن آتش چگونه تاب آوردی؟

با این که پر هایی شبیه شاپرک داری

 

آیینه ای هستی نصیب کینه ای دیرین

طائف نرفته بر تنت صد ها ترک داری

 

با اینکه می دانی صباحی پیش ما هستی

ذکر لب «یا لیتنی کنتُ معک» داری

 

مادر شما نام رشیده داشتی امّا

آخر چه آمد بر سرت که کم کمک داری...:

 

از درد می پیچی به خود از بس که بر رویت

مُهر مودّت، نه! رد مشت  و کتک داری

 

یک همسر مأمور صبر و خار در چشم و ...

یک یثرب پر حیله و دوز و کلک داری

 

باید مراعات شما و حالتان را کرد

دلشوره داری، زخم های پر نمک داری

غزل مدیحه پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله

میلاد مظهر «‌‌‌إنّک لعلی خُلُق ٍ عظیم»

و قرآن ناطق، حضرت امام جعفر صادق علیهما السّلام

مبارک باد

طاقدیس ابرویت

کودک ذهن شاعرانه ی من، بار دیگر گرفته تصمیمی

تا بگوید بدون مزد و صله، یک غزل، چند بیت تقدیمی

 

شعر در مدح تو نه کوششی است، مثل چشمه زلال و جوششی است

می شود جرعه ای بنوشانی ، شاعرت را به جام تسنیمی؟

 

ای ستایشگرت محمّدها! ، عرش حق را به رفت و آمدها!

هجرتت می شود به مقصدها، مبدأ ماه های تقویمی

 

از حریر ستارگان رویت، رو که نه پیچ و تاب گیسویت

مو که نه طاقدیس ابرویت، که به ظاهر گرفته تجسیمی

 

گفته ایزد به شان تو «لولاک»، «ما خلقتُ» بدون تو افلاک

ماه از شوق تو گریبان چاک، وَه که شد از میان چه تقسیمی!؟

 

تو به عیسی که «محییَ الأموات»، روح قُدسی که غیر تو هیهات

تو به موسی که «کلّم الله» است، وسعت انعکاس تکلیمی

 

آدم از لطف توست آدم شد، اشک هاجر چکید و زمزم شد

با تو بیت خدا منظّم شد، به مدار زمانه تنظیمی

 

وصف تو در زبان نمی گنجد، سرّ غیبی! فراتر از ابجد

ای تو آیینه ی خودت، احمد! «دال» و «میم»یّ و «حاء»ی و «میم»ی

 

 

 

پنجم ربیع الأوّل، سالروز شهادت حضرت محسن علیه السّلام توسّط دومی لعنة الله و لعنة ملائکته و رسله و حججه و لعنة اللّاعنون من الصّلحاء و الصّدّیقین علیه را به ساحت قدس مهدوی عجّل الله له الفرج و رهبری معظّم و تبرّی جویان از دشمنان اهل بیت علیهم السّلام تسلیت عرض می کنم.

سال گذشته غزل مرثیه ای به همین مناسبت در وبلاگ گذاشته بودم که دوباره نظرتان را به آن جلب می کنم:

http://majidlashkari.blogfa.com/cat-20.aspx

 

غزل امام زمان علیه السّلام

از همه تون ممنونم که منو تنها نذاشتین، بیاین براش دعا کنیم

تب آینه ها

بیا موازنه ها را، تمام آینه ها را، تبی دوباره بریز

به لوح و جوهر و خامه، به واژه واژه ی چامه، بیا شراره بریز

 

نه نور گنگ و چراغی، نه نار و آتش و داغی، نه ماهتاب شبی

به خاک تیره و تارم، به کهکشان و مدارم، کمی ستاره بریز

 

قسم به طالع سعدت، شبیه گیسوی جعدت، گره نشسته به دل

به زانوان غزالم، به لحظه های محالم، توان و چاره بریز

 

تو از تبار خلیلی، دلیر و پاک و اصیلی، عصا گرفته بیا

نیام شب زده ها را، تمام بت کده ها را، به یک اشاره بریز

 

الا که خیر کثیری، چه لحظه ها که عثیری۱، نصیب شیعه شده است

بدون قصد تفأل، بیا و روح تغافل، از استخاره بریز

 

ببین که بی تو اذان ها، ببین که خطّ و نشان ها، دچار رنگ ریاست

حقیقت ازلی را، شکوه نام علی را، به هر مناره بریز

 

برای «شیب خضیبی»، به پای «خدّ تریبی»، میان ناحیه ات۲

بلور اشک تلذّا، کنار تربت سقّای ماهپاره بریز

 

۱- عثیر: لغزیدن و با سر به روی زمین خوردن

۲- زیارت ناحیه مقدّسه

استقبال از محرّم

محرّم نزدیکه و ترسم اینه که نتونم از عظمت مصیبت این ماه بهره مند بشم. ای کاش رزق گریه ما رو امسال کم ننویسن. ان شاء الله به امضای عبدالله بن الحسن علیهماالسّلام امسال بیشتر از همیشه با سیّدالشّهداء علیه السّلام آشنا بشیم و آلودگی های اخلاقی و اعتقادی مون، به اکسیر عنایتشون از ناخالصی پاک بشه و اونطور که اونا می خوان فکر کنیم، روضه و نوحه و مرثیه بخونیم، سینه بزنیم، اشک بریزیم، چایی بریزیم، سیاهی نصب کنیم، میونداری کنیم، آشپزی کنیم، رفتار کنیم، ...

حرمت پیراهن مشکی به اونیه که توش قرار می گیره. هر کی تو لباس سیاه محرّم باشه نه مال خودش که منتسب به اربابه، بی آبرویی ما بی حرمتی به دستگاه آقاس. پاک و طیّب باشیم که یه وقت خدایی نکرده نگن اینم سینه زن امام حسین. قرارمون این باشه از الآن تا آخر دهه اوّل لااقل، روزی یه صفحه قرآن بعلاوه هر روز صبح یه زیارت عاشورا ولو با یه سلام و لعن بخونیم، اوّلین فردی که سلام بدیم اوّل خود آقا سیّدالشّهداء علیه السّلام باشه بعدشم آقا امام زمان علیه السّلام

پس علی علی...

مـردم بسـاط گـریـه و مـاتـم بیـاوریـد

وقتش شده که بیرق و پرچم بیاورید

 

مــردم کتـیبه هـای حـسـینیـّه نـزد کیـسـت؟

«باز این چه شورش است که...عالم» بیاورید

 

خواهید از خدا که در این شصت روز عمر

در بـیـن روضــه هــا نـکـنــد کـم بـیـاوریـد

 

این اشک ها برای حسینی شدن کم است

صـد چـشـمه چـشـم، کوثـر و زمـزم بیـاوریـد

 

هنگام روضه خواندن ذاکر درون ذهن

تصـویــر قـتلــگـاه مــجـسّـم بیــاوریـد

 

هر سینه نیست قبر حسین و مطاف او

در هـیـئـت غـمـش دل مَـحـرم بـیــاوریـد

 

«فَلتُلطَمُ الخُدود و تُشَقُّ الجُیوب»۱ را

بـر گـونه ها و سـینه فـراهـم بـیـاوریـد

 

رخت سپید کنده و در گنجه افکنید

پـیـراهــن ســیـاه مـحـرّم بـیــاوریـد

--------------------------

۱- قال الصّادق علیه السّلام: فَلِمِثلِ الحُسَینِ عَلَیهِ السَّلامُ فَلتُلطَمُ الخُدود وَ تُشَقّ الجُیوب:

همانا به مانند حسین علیه السّلام پس باید بر صورت ها زده شود و گریبان ها چاک گردد.

 

 

مدیحه امام رضا علیه السّلام

دهه کرامت را به همه اساتید، دوستان و عزيزان تبریک عرض می کنم


آهو نه! ولی کبوتر آری

ای کاش غزل قصیده می شد

سـیب غـزلم رسـیده می شد

بـا نام رضـا سـیاهـه ی دل

با معجزه ای سپیده می شد

بـا اذن دخـول مهبط عشق

هر چیز ندیده دیده می شد

آهـوی اسـیر اشـک هایم

از کنج نظر رهیده می شد

بـر حبل مـتین دسـتهایت

معماری دل تنیده می شد

یا اینکه کشان کشان به سویت

پـیشـانی مـا کشـیده می شـد

***

یا حضرت ثامن الأئمّه

بر تکمله ی عمل تتمّه

***

هر کس که به دام تو گرفتار

بـر مهـر و مـرام تـو گـرفتار

از روز ازل گـدای کویت

تا حُسن ختام تو گرفتار

صد بار زیارت تو بس نیست

بـادا بـه مُـدام تـو گـرفـتـار

ما جلد ضـریح آفتابیم

بر گنبد و بام تو گرفتار

با واژه ی «حصنی» تو سرمست

بـا طـرز کـلام تـو گـرفـتـار

عمری به «علیک» کرده عادت

عمـری بـه «سـلام» تو گرفتار

ای «عروه ی لانفصام»، مائیم

در زلـف زمـام تـو گـرفتار

***

ما خانه به دوش و جرعه نوشیم

مَشـتی صـفتان پر خـروشیم

***

ما داغ تب و تعب نداریم

چون غیر تو را طلب نداریم

با ذکر مَن اسمُهُ دوایت

ما دلهره ی مطب نداریم

تا شمس شموس چهره ی توست

تاریکی و ظلم شب نداریم

کوثر اگر از لبت نجوشد

ما باده ی لب به لب نداریم

با هرکه به جز رضا بگوید

ربط و سبب و نسب نداریم

بر گردن شیعگی به والله

جز «سلسلة الذهب» نداریم

ما بنده ی کوچه گرد و خامیم

تنبیه کنید ادب نداریم

***

ای «بضعه»ی خاتم رسالت

ای اصل اصیل و با اصالت

***

آرام تـلاطــم جـهــانـی

هم کعبه ی مردم جهانی

از هفت جهان شنیدم امّا

تو رتبه ی هشتم جهانی

آهو نه! ولی کبوتر آری

تا رونق گـندم جهانی

هم آه دم مسیح هستی

هم طـور تکـلّم جهانی

ای مشهد با صفات جنّت

توس و نجف و قم جهانی

لبخند بزن شب ولادت

تو روح تبسّـم جـهانی

***

در «صحن عتيق» تو دخيليم

يك مُشت «عتيقه»ي ذليليم

***

بر دامن شر شرر بگیرد

آه نفست اگر بگیرد

مرغ دل کاظمینی من

از باب جواد پر بگیرد

طوطی شده او که با ادایی

از کنج لبت شکر بگیرد

خشکیده نگاه زائر تو

او آمده چشم تر بگیرد

آغوش گشوده سمت مرقد

تا قبر تو را به بر بگیرد

عمری به خطا گذشته کارش

ای کاش دوباره سربگیرد

***

ای بارش مهربان باران

ای مایه ی افتخار ایران

با تمام ارادت و افتخار منتظر نظرات شما عزيزان هستم

انسان جایز الخطاست و گاهی اشتباه می کند، من هم از قاعده مستثنا نیستم و شاید نیاز باشد نکاتی رو خدمتتون عرض کنم:

در بیت: در صحن عتیق تو دخیلیم/یک مشت عتیقه ذلیلیم؛ باز هم بر محتوای طنز خرده گرفته شده است که باید بگویم من در این بیت خودم را مورد خطاب قرار دادم نه دوستان را و باز هم قصد اساعه ادب به محضر احدی را ندارم.

در جایی اشاره به باب جواد شده است که بنابر وزن شعر نتوانستم ال معرفه را قرار بدهم. این حقیر به ناچار مجبور شدم اینگونه آن را استفاده کنم.

بر تکمله عمل تتمه یعنی پذیرش ولایت، تا ولایت نباشد عمل تمام نمی شود، اتممتت علیکم نعمتی...

درست است که من اسمه دواء جمله ی دعای کمیل امیرالمؤمنین علیه السلام است، امّا به نظر کسی فکر نمی کنم ایرادی داشته باشد که بگوییم معصوم دیگری نیز آن را قرائت کرده باشند که کلهم نور واحد

همه ی شما را به خاطر محبتتان دوست دارم و با کمال احترام و افتخار خاک پای همه تان را توتیای چشم نموده و گرمای حضورتان را مایه زندگی خویش می دانم.


مدیحه حضرت معصومه علیهاالسّلام

راستش رو بخواین با تمام مشغله های بی خودی زندگی، خجالت کشیدم شب ولادت حضرت معصومه کاری انجام نداده باشم و شرمنده بی بی بشم. واسه همین یه دفعه دست به قلم بردم و سریع یه چیزایی رو نوشتم شاید کوتاهی من رو ببخشن. کار در حدّ نقد نیست چون فرصت فکر کردن برای اصلاح رو نداشتم ولی خوشحال می شم از دلگویه هاتون با خبر بشم.

ثواب زائر او مثل زائر زهراست...

بیا به جان بشنو نغمه ی خوش الحان را

ترنّم نفس بلبل غزلخوان را


مدینه راهی قم شد، مدینه راهی توس

ببین مسیر مدینه به قم-خراسان را


چقدر ریسه ی رنگی به چشم می آید

به هر دو دیده نظر کن ستاره باران را


زمین بایر ایران بدون برکت بود

دمیده عطر شما روح مُلک ایران را


دوباره حضرت جبریل در بغل دارد

نزول آیه ی یاسین و نور و رحمان را


به استلام نگاه رضا وزید و گذشت

نسیم چادرتان سرزمین کنعان را


کی ام که مدح تو گویم ببخش ای بانو

تصدّقی بنما قوم و خویش سلمان را

***

تویی امام رضا ؟ نه! رضا امام تو بود

دعا به جان رضا صحبت مدام تو بود

***

سپاس باد خدا را کریمه ای داریم

به طور موسی ِ کاظم کلیمه ای داریم


هزار مرتبه شکر خدا، به بسم الله

کنار واژه رحمان، رحیمه ای داریم


شبیه آیه ی «إحسانک القدیم» خدا

نعیم جاری و لطف قدیمه ای داریم


به خاندان علی بعد زینب کبری

عقیلة العربیّ و علیمه ای داریم


مفهّمات زمین و مقدّرات زمان

نهان نمانده که آخر فهیمه ای داریم


کسی که از سه جهت با امام محرم بود

به بضعة النبویّة ضمیمه ای داریم

***

اگر چه مرقد زهرا نهان و ناپیداست

ثواب زائر او مثل زائر زهراست



مرثیه امام صادق علیه السّلام

بدجور بوی دود می آید!


امشب چرا اینقدر نورانی ست؟

شاید کسی نان می پزد شاید

شاید کسی نذری پزان دارد

بدجور بوی دود می آید!


از کوچه تنگ بنی هاشم

نزدیک باب جبرئیل انگار

آری، شعاع سرکش این نور

از بیت «صادق» می رسد اینبار


ای وای اینجا نور؟! نه نار است

انگار دارم خواب می بینم

نه، مثل اینکه عین بیداری ست

پروانه ای بی تاب می بینم


ای کاش میمُردم، نمی دیدم

اینگونه احوال امامم را

شرمنده ام از اینکه می گویم

تعبیرهای نا تمامم را:


فرزند ابراهیم و اسماعیل

بر روی آتش راه می پیمود

آن آتشی که سرخی داغش

بود از تبار هیزم نمرود


از خاطرات کوچه، تصویری

ناگاه در ذهنش تجسّم کرد

اشک از کنار گونه اش بارید

بغض فدک در او تلاطم کرد


یاد دوشنبه آتشش می زد

کوثر میان شعله ها می سوخت

چشم دلش را بین آن غوغا

بر مادر بی یاوری می دوخت


یاد امیرالمؤمنین می کرد

آن «یابنَ أم...إستَضعَفونی» را

یکباره در پیش نگاهش دید

مسمارهای داغ خونی را


بر گریه هایش خنده می کردند

بر ناله هایش هلهله، امّا...

او خواند در آن حال نامطلوب

چندین و چندین نافله، امّا...


یک حرف در این سینه جا مانده

زخم سر و پیشانی اش از چیست؟

آثار ناموزونِ خاک آلود

بر چهره ی عرفانی اش از چیست؟


این کوچه تاریک است و ناهموار

بی شک به روی خاک افتاده ست

با دیدن این ماجرا یادِ...

آن صحنه ی غمناک افتاده ست


با دست های بسته و تهدید

مزد رسالت را ادا کردند

یک مشت نامرد خدا نشناس

بی حرمتی بر هل اتی کردند


موی سپیدش را نمی بینید!

آه نفس هایش که می آید

کف می زنید و قهقهه هرگاه

آوای زهرایش که می آید


این باغ و پر پر کردنش؟ هرگز

آقای ما هجده بغل یاس است

از مادرش حرفی نزن! خاموش

بر نام زهرا سخت حسّاس است


این خاندان ارثش پریشانی ست

گاهی مدینه گاه در کوفه

یا در حصار شصت طغیانگر

یا روضه های داغ مکشوفه


آقا خودش هم خوب می داند

بی کربلا این شعر ویران است

باید بمیرد شاعرش، وقتی

حرف از لب و تشت است و دندان است


یک روز در تشتی جگر دارند

یک روز در آن تشت، سر دارند

یک روز سرهایی که بر دار اند

یک روز بر داری قمر دارند


این بیت ها قدری معطّل شد

تا اینکه حرف تلّ و مقتل شد

در گیر و دار قافیه، آخر

شاعر درون شعر منحل شد


حقیر را از نظراتتان بی بهره نسازید

موتوا قبل ان تموتوا: بمیرید قبل از آنکه بمیرید(قرآن کریم)

قال سیّدالشّهداء علیه السّلام لأصحاب الکفر یوم العاشور

إن لم تکن لکم دین و لکن کونوا أحرارا فی دنیاکم:

اگر دینی برای شما وجود ندارد حدّاقل در دنیا از آزادگان باشید


امروز به شعله ی جهالت می سوخت

صفّین به نیزه ی رذالت می سوخت

کوفه به لب تیغه ی أشقَی الإنسان

پیشانی مظهر عدالت می سوخت



ترکیب بند - مدح امیرالمؤمنین علیه السلام

سلام

چند جمله از سفر کافی ست...

یک نوپان که ضریح دو امام شده بود

یک امام که اسیر بی مهری همشهریان نجفی اش شده بود

یک تل که مسلّط بر قتلگاه بود

یک حرم که بوی امام رضا می داد

یک مجنون که خودش آمد و دلش را گذاشت...

............................................................

برای همه شما دعا کردم، نمی دونم که اثری داشته یا نه...

تحفه ای رو که تو نجف آقا نصیبم شده بود و بعد تموم شدنش روبروی ایوان طلا خوندم، خوب یا بد تقدیمتون می کنم:

ابوتراب زمین

خدا همین که تو را آفرید تحسین کرد

برای شخص شخیصت بهشت تضمین کرد

خدا همین که تو را آفرید، ختم رسل

تمام عرش خدا را به شوق آذین کرد

خدا همین که تو را آفرید، در دستت

مس وجود مرا داد و ظرف زرّین کرد

خدا همین که تو را آفرید، در گوشت

شهادتین و اذان و اقامه تلقین کرد

خدا همین که تو را آفرید، تا محشر

تو را برای امیری به خلق تعیین کرد

***

که «لافتی» به جز «الا علی» نمی خواهد

زمین به غیر تو مولا ولی نمی خواهد

***

«سقیفه» سقف سخیفی است در برابر تو

عدو کجا و سرانگشت دست خیبر تو

نصیب دشمن تو دومی اگر شده است

نبی به روز «مؤاخاة» شد برادر تو

چه غم که راحت دنیا شود به کام رقیب

خوش است جلوه ی کرّار روز محشر تو

سلام حق به ابوطالبی که شد پدرت

هزار جان گرامی فدای مادر تو

ابوتراب زمین! مشت خاک در دستت

به کیمیای نگاهی شود «ابوذر» تو

اگر که «لم یکن» از بهر حق شبیه و شریک

نظیر فاطمه کفوی نبود همسر تو

امام داعی دوزخ چگونه جرأت کرد

به غصب و کینه نشیند به روی منبر تو

***

اگر که کعبه شده مولد شریف ولی

بگو به دشمن نادان: نگرد دور علی

***

تویی کسی که به بدر و اُحُد تقدُّم داشت

میان معرکه از جان و دل تلاطم داشت

کسی که در بر کفّار چون «اشدّاء» و...

به روی طفل یتیمی گل تبسُّم داشت

کسی که با لب پاکش به «لیلة الإسری»

خطاب حضرت خاتم، خدا تکلّم داشت

تویی کسی که به نان جوی کفایت کرد

نه شوق زیور دنیا، نه میل گندم داشت

کسی که خانه ی خشتی نشین عالم بود

اگر چه عرش، بهشت، آسمان هفتم داشت

کسی که قطره ی دریای بی کران تو شد

کجا نیاز به خاک و غم تیمّم داشت

***

تو جبرئیل امین را معلّمی کردی

سرشت شیعه ی خود را تو فاطمی کردی

***

ظهور ظاهر و باطن، نهان پیدایی

ولیّ ذات خداوند حیّ یکتایی

نبی ست آیه ی «والشّمس» و تو «ضحیها»یش

تو نصّ «و القمری»، تو «إذا تلیها»یی

تویی صراط و تویی محشر و تویی میزان

مسیر ناجی «محفوفه بالبلایا»یی

تو جانشین و پسر عمّ و نفس و لحم و دم

«ألم یجدک یتیما» الی «فآوی» یی

به رغم ماندن جبریل از ادامه راه

به شانه شانه ی احمد «دَنا» «تدلّی» یی

تمام خلق خدا یک طرف، که حضرت تو

امام و رهبر و محبوب و شوی زهرایی

***

که با تمام توانش به دوست پیمان بست

میان شعله و در راه را به عدوان بست

***

تویی وجود نبی یا نبی وجود تو بود

ملک به روز ازل گرم در سجود تو بود

سرشت توست «کمشکوة فی زجاجه» علی!

و جنس «نور علی نور» تار و پود تو بود

از ابتدای زمان تا به انتهای جهان

به عقل ناقص ما کمتر از حدود تو بود

تویی تو فاتح کعبه، تویی عروج خلیل

به روی دوش نبی نقطه ی فرود تو بود

حلال زاده شد آن کس که «وال من والاه»

حرام زاده شد آن کس که از جحود تو بود

فدای فاطمه آن بضعه ی رسول خدا

که بعد رحلت جانسوز او عمود تو بود

***

کسی که سوره شد و سیّد النسای خدا

اگر نبود علی جان! «لما خَلَقتُکُما»

***

مقدّرات زمین از نگات می ریزد

به آیه آیه ی چشمت سمات می ریزد

به دست بت شکنت ای خلیل دشمن کش

شکوه و شوکت لات و منات می ریزد

صفای کعبه به آن مستجار هیبت توست

که از شکاف سفیدش صِفات می ریزد

اگر چه خصم تو قرآن هزار دوره کند

دهان کف زده لاتائلات می ریزد

به کوچه کوچه کوفه مسیح منتظر ست

که ذرّه ذرّه گامت حیات می ریزد

نه در میانه ی صفّین بلکه پیوسته

ز چشمه سار نگاهت فرات می ریزد

سلام من به حسینت، به جسم بی سر او

که از سفینه ی نوحش نجات می ریزد

***

خدا کند که بمیرم میان هیئت او

خدا کند بشوم چون غبار تربت او

منتظر نظراتتان هستم

با حافظ در حسینیه

خدا رو شکر که پس چند سال انتظار و بی خبری، خدا قبول کرد راهی دیار نجف و کربلا بشم، اونم تو ایّام نیمه رمضان و لیالی قدر.

همین جا و به صورت مجازی از همه عزیزان و دوستانی که موجب رنجش خاطرشون شدم، حلالیّت می طلبم و امیدوارم من رو از دعای خیرشون محروم نکن.

حقیقت امر اینه که بی تعارف وقتی به اعمال و رفتارم نیگا می کنم، می ترسم آقا نرفته دست رد به سینه ام بزنه. شاید اون دم آخر قراره از قافله جا بمونم. امّا آقا ، کریمٌ مِن اولادِ الکرام هستن، ایشالا آبرومو پیش خلق خدا نمی ریزن.

هیچ کدومتون رو فراموش نمی کنم.

اینم یه غزل که در یک تفأل به دیوان حافظ و با الهام از یک غزل مثنوی بسیار زیبا از قاسم صرافان عزیز در ذهنم نقش بست:

با حافظ در حسینیه

آن شب قدر که این تازه براتش دادند

فرصت درک دعای عرفاتش دادند

گفت از: «نون و قسم بر قلم و آنچه نوشت»۱

جوهر و لیقه و اوراق و دواتش دادند

تا که بنشیند و از کربُبَلا بنویسد...

از مسیحی که در آن دشت حیاتش دادند

وزن سرگیجه گرفت و ز عروض آبادت

فعلاتُن فعلاتُن فعلاتش دادند

«مِن عَسَل» نام تو «أحلی» و به چشمم آقا...

شوری اشک که نه شاخه نباتش دادند

«مَن رَکِب» با تو «نَجَی» هرکه «تَخَلّف» نابود۲

نوح را در بر این عرشه ثباتش دادند

آدم از فضل شما گفت «قَدیمَ الإحسان»۳

تا پذیرفته شود آن «کلماتش۴» دادند

چوب از آن روز که شد مَحرم لب های تو سوخت

هر که شد مَحرم دل بیشتر آتش دادند

روز اوّل که پدید آمدم از نور حسین

جرعه آبی به من از آب فراتش دادند

منتظر نظراتتان هستم


توضیحات:

۱- ن والقلم و مایسطرون

۲- مَثَلُ اَهلُ بَیتی کَمَثَل سَفینَةِ نُوح مَن رَکِبَها نَجَی وَ مَن تَخَلّفَ عَنها غَرقَ

۳- یا حمیدُ بحَقّ مُحَمّدٍ وَ یا عالی بحَقّ عَلیٍّ وَ یا فاطِرَ السّمواتِ و الأرض بحَقّ فاطِمَةَ و یا مُحسِنُ بحَقّ الحَسَن و یا قَدیمَ الإحسانِ بحَقّ الحُسَین

۴- فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحيم‏

شعر امام زمان علیه السّلام

خطر ریزش

غروب، غربت غايب، غزل غزل غصّه

حلول هاله ي اين ماه بي محل، غصّه

بيا كه روضه بخواني از آنچه بر تو گذشت

بيا كه بر تو ببارم بغل بغل غصّه

براي سيصد و چندي كه نيست پنهاني!؟

براي اين همه مجهول بي عمل غصّه

بر اين جماعت بي همّت هميشه دروغ

بر اين قبيله ي رذل علي البدل غصّه

براي طايفه ي مست خواب و خورد و خوراك

بر اين جماعت گرم اتل متل غصّه

هزار مويه باريك تر ز مو دارد

همان دلي كه تو داري گسل گسل غصّه

هميشه سهم من و قوم ما عسل از تو

هميشه مانده ز ما بر تو ماحَصَل غصّه

***

قال الصّادق عليه السّلام:

كذبَ مَن ادَّعَى مَحَبَّتَنَا وَ لَمْ يَتَبَرَّأْ مِنْ عَدُوِّنَا

«دروغ مي گويد آنكه ادّعا دارد دوستدار ماست در حاليكه از دشمنان ما بيزاري نمي جويد»

منتظر نظرات سازنده تان هستم

براي خودمان فاتحه اي بخوانيم...


یاد و خاطره ی دوست شهیدم

مصطفی آبیاری

گرامی باد

کاش کسی صدای مظلومیّت شيعه را از زاهدان مي شنيد

خوش به حالت مصطفي! رفتي و ما را در دنياي بي خودت زنداني كردي

رفتي و ما را تنها گذاشتي

شب ولادت ابالفضل و شهادت تو...!

تو شهيد شدي و عبّاس هم شهيد شد

امّا تو عمود آهنين بر فرقت فرود نيامد

جنازه ات پاي مال سم اسبان نشد

سرت را به نيزه نبستند

ميخواهم از زبان امّ البنين بگوبم:

«فداي يك سر موي حسين عبّاسم»

خدانگهدار، مصطفی

شايد قسمت بشه كوثر

 

نامه ای به امام زمان علیه السّلام

سلام

...تلويزيون رو روشن كردم، ساعت تقريبا ۱۶:۴۰ بود؛ شبكه ها رو مرور كردم و عوض كردم تا رسيدم به يك سريال ايراني كه بعد فهميدم «فاصله ها»ست. اي كاش هرگز چنين برنامه اي رو نمي ديدم!

يكي به دوستش گفت: «اون عتيقه داره مياد!» فكر كردم شايد منظورش دوستي، رفيقي،‌غريبه اي يا... شخص ديگه اي هس، گفت: «كيو مي گي؟»؛ گفت: «باباتو»...

به قدري به هم ريختم كه تلويزيون رو خاموش كردم و تا يك ساعت داشتم به خودم ناسزا مي گفتم و خودم رو لعنت مي كردم كه چرا اين سريال رو آوردم؟!

واقعا كار ما جماعت امام زماني به كجا رسيده كه تموم سريال ها و فيلم هامون پره از بي ادبي به بزرگترا خصوصا پدر و مادر.

اي كاش فرمايش مقام معظّم رهبري را فراموش نمي كرديم كه مي فرمودند:

«اگر بنده در زندگى توفيقى داشتم، اعتقادم اين است که ناشى از همان برّى (نيکى) است که به پدر، بلکه به پدر و مادر انجام داده ام.»(بر گرفته از سايت پايگاه اطّلاع رساني دفتر مقام معظّم رهبري)

اون از سريال هاي ايام ماه رمضان،‌ اون از برنامه هاي عيد نوروز، اينم از سريال هايي كه بويي از اسلام كه نه، از انسانيّت نبردن...

فلا تقل لهما افّ و لاتنهرهما و قل لهما قولا كريما(اسراء/۲۳)

به پدر و مادر كوچكترين بي احترامي را در گفتارت نداشته باش، و آنان را از خودت آزرده خاطر نكن و دور مساز، و با آنان با گفتار كريمانه و مؤدبانه سخن بگو.


امام زمان عين الله الناظرة هستند و اعمال و رفتار ما را مي بينند. هر شب سه شنبه  و شب جمعه  نامه ي اعمال ما را مشاهده مي كنند و به گناه ما اشک می ریزند.

آيا تا به حال زيارت آل ياسين رو خوندين؟ تو اين زيارت مي خونيم:

السلام عليك حين تحمد و تستغفر:

سلام بر تو هنگاميكه خداي را سپاس مي گويي و استغفار مي كني!

از خودتون پرسيدين كه چرا امام زمان عليه السلام استغفار مي كنن؟ مگه ايشون نعوذ بالله گناه مي كنن كه بخوان از خدا طلب مغفرت كنن؟ نه! ايشون به خاطر ماست كه استغفار مي كنن.

سيّد بن طاووس كسي بود كه حتّي با تن صداي امام زمان آشنا بود. او ميگه: من يك روز وارد سرداب سامراء شدم و صدايي رو شنيدم، فهميدم صدا صداي امام زمان عليه السلام هست. ايشون مي فرمودند:

اللهم ان شيعتنا منا خلقوا من فاضل طينتنا و عجنوا بماء ولايتنا اللهم اغفر لهم من الذنوب ما فعلوه اتكالا علينا: خدايا همانا شيعيان ما از اضافه گل ما خلق شدند و خاك وجود آنان با آب ولايت ما آميخته شده است.  خدايا گناهان آنان را ببخشاي زيرا كه آنان به اميد و توكّل به من مرتكب آن گناهان شدند.

اين نامه ي يه بي معرفت مثل منه به امام زمان عليه السلام، قصد نداشتم كه يه چنين كاري رو در وبلاگ بذارم،‌ قبل از هرچيز از اساتيد و بزرگان و دوستان و رفقاي عزيزتر از جانم عذرخواهي مي كنم.

اوّل نامه «السّلام عليك»

محضر عالي و شريف شما

نامه اي مي نويسد از غمتان

بنده ي عاصي و ضعيف شما

 

نامه اي از محلّه ي غم و رنج

كوچه ي بي كسي، پلاك بلا

شهر بدبختي و فلاكت و درد

كدپستي ش...نيست خاطر ما

 

چشم بد دور، چشم اين مردم

به هر آنجا كه مي شود باز است

توي Mp4 و موبايل همه

پر آهنگ و رقص و آواز است

 

گوش ها عادت هميشگي اش

تكنو و جاز و رپّ و راك و متال

معذرت! اين قبيله مي گويند:

گور باباي اين حرام و حلال

 

جاي تصوير قاب نام «علي»

اكثرا ماهواره مي بينند

پر دود است آسمان امّا

به گمان كه ستاره مي بينند

 

مسجد و هيئت و نماز و دعا

كه نپرسيد،‌ ور شكسته شده

بال هاي اجابت مردم

با گناه كبيره بسته شده

 

عدّه اي پيروان كابالا

عّده اي جيره خوار بودائيسم

عدّه اي توده ايّ و بي دين اند

عده اي بنده ي برهمائيسم

 

فيلم ها مملو بدآموزي

پر ِ از صحنه هاي مسئله دار

دستمان را بگير آقا جان!

«و قنا ربّنا عذابَ النّار»

 

پسران اشبهُ النّساء و زنان...

اشبهٌ بالرّجال، مي بخشيد

خانه داران اسير ده جين ظرف

نشكن و آركوپال، مي بخشيد

 

چت و ايميل و سرچ اينترنت

مايه ي ننگ و عار و فحشا شد

اشهدُ لا اله الّا الله

علناً زير پا و حاشا شد

 

در ميان حجاب و حفظ عفاف

ورزش بانوان ايراني

جودو و كشتي و كاراته و بوكس

زين سواريّ و دو وَ ميداني

 

پيرهن ها چقدر اندامي

خشت شلوارها چه كوتاه اند

اين جماعت حجاب و مقنعه را

بلكه حتّي تو را نمي خواهند

 

سرتان را به درد آوردم

معذرت گر سخن اطاله شده

جنس مرغوب شيعه ات، امروز

بين بازار استحاله شده

 

حرف آخر همين كه انسان ها

با خدا و شما غريبه شدند

با خدا و شما و خوبي ها

قوم پر ادّعا غريبه شدند


و اين هم تصاويري از خيابان وليّ عصر (عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) در ايّام اتنخابات:

أينَ طامسُ آثار الزّيغ و الأهواء؟ أينَ قاطعُ حبائل الكذب و الأفتراء؟

كريم آل عبا كجايي كه ببيني با رنگ سبز تو چه كردند،‌ پارچه هاي سبزي كه مچ بند شدند، پارچه هاي سبزي كه مانتو شدند و بر تن...، پارچه هاي سبزي كه روسري و شال بي حجابان شدند، پارچه هاي سبزي كه ملعبه ي دست ها شدند...

http://www.asriran.com/fa/pages/?cid=75425 

شعر امیرالمؤمنين عليه السّلام

 

 

خيلي وقت بود كه فرصت پيش نمي اومد به روز بشم، گفتم حالا كه نزديك ترك خوردن ديوار كعبه است؛‌ قصيده اي علويّه به آستان شاه عالم آقا اميرالمؤمنين صلوات الله عليه تقديم كنم:


قَالَ النَّبِيُّ صَلَّی اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: 

مَثَلُهُ كَمَثَلِ بَيْتِ اللَّهِ الْحَرَامِ يُزَارُ وَ لَا يَزُورُ وَ مَثَلُهُ كَمَثَلِ الْقَمَرِ إِذَا طَلَعَ أَضَاءَ الظُّلْمَةَ وَ مَثَلُهُ كَمَثَلِ الشَّمْسِ إِذَا طَلَعَتْ أَنَارَت

مَثَل او (علي) به مانند كعبه است، زيارت مي شود و زيارت نمي كند؛ و مَثَل او (علي) مانند ماه است  هنگاميكه آشكار مي شود، ‌تاريكي را برطرف مي سازد؛ و مَثَل او (علي) مانند خورشيد است  هنگاميكه آشكار مي شود، همه جا را نوراني مي نمايد.(بحار الانوار، ج۳۹، ص۸۴؛ مناقب، ج۳، ص۲۶۸)

 

مجنونتان شديم كه ليلاي مان شويد

سربارتان شديم كه صهباي مان شويد

 

تشبيه مي كنيم شما را به كعبه تا...

محرابمان شويد و مصلّاي مان شويد

 

آن كعبه ي «يُزار» اگر چه «وَ لا يَزُور»

آن سعي مروه هاي مُصفّاي مان شويد

 

ديگر شكاف كعبه عجيب و غريب نيست

وقتي دليل قلب و تَرَك هاي مان شويد

 

ما نيل تشنه ايم و گرفتار قبطيان

با كوثري دواي تلذّاي مان شويد

 

آن دم به روز واقعه چون مسجد الحرام

با آن عصا به ما زده موساي مان شويد

 

ما را تبار عار يهودا تباه كرد

شمعون با وفاي مسيحاي مان شويد

 

تحرير و و نَسخ و ثُلث و چليپاي مان شويد

خطّ شكسته نه كه معلّاي مان شويد

 

اوّل ضمير اشرفِ مفرد نبي، شما...

والا ضمير ناب مثنّاي مان شويد

 

هوهو زنان باطل صوفي به ما چه كار؟!

تا «إهدنا الصّراطِ» سويداي مان شويد

 

با ذوالفقار صف شكن خيبر و اُحُد

در جزر و مدِّ هيمنه، هَيجاي مان شويد

 

«قَوِّ» علي به خدمت خود اين جوارحم

«وَ اشْدُدْ عَلَی العَزيمه» ي اعضاي مان شويد

 

آسان نمي شود ز شما گفت يا شنيد

حتّي اگر جواب معمّاي مان شويد

 

مَجلاي مُنجليِّ جلال و جمال حق

ذكر تجلّيات مُجَلّاي مان شويد

 

از مصطفی و فاطمه و شُبَّر و حسين

آيينه اي به منظر و مرآي مان شويد

 

مسكين و سائليم و يتيميم يا علي!

با «يُطعِمُونِ» روزه پذيراي مان شويد

 

در اين شكسته بسته قصيده به اعتذار

تك بيت بي بديل مُقفّاي مان شويد

شعر حضرت زهرا سلام الله عليها

 

 

 

همتا نداشت

زهرا ست دختري كه پدر را چو مادر ست

زهراست سوره اي كه مُسمّـا به كوثر ست

 

زهرا ست بضعه اي كه رضايش رضاي حق

از خـشـم او خـداي مـدبِّــر مكـدّر سـت

 

پيغمبري مگر به دوتا معجز آوري ست؟!

او نيز فضّه اش به خـدا معجـز آور ست۱

 

هـمتـا نداشـت فـاطـمـه، يـا ايّهـا الأنـام

كفوش به عالمين فقط شخص حيدر ست

*** 

افسـوس در تهاجم طوفان غم شكست

آن سينه اي كه مخزن اسرار داور ست۲

 

ديروز جمع سـالم بيـت نبـوّت و ...

امروز جمع سرخ و كبودِ مكسَّر ست

 

دنيا نداشت حوصـله ي فهـم شأن او

درك مقام واقعي اش روز محشر ست

 

۱- مفتقرا متاب رو،از در او به هیچ سو       چونکه مس وجود را فضّه او طلا کند (:آيت الله غروي اصفهاني)

۲- و لست أدري خبر المسماري       سل صدرها خزينة الأسراري