پنجه ی غربت

غزلی سهم تو در این همه دیوان ها نیست؟

جای یک ذرّه غمت در دل انسان ها نیست؟

 

پنجه ی غربت تو بر دل ما خدشه نزَد

چشم بیدار در این وادیِ وجدان ها نیست

 

به همین چند خط شعر محال است، محال

که به توصیف کشم، آنچه که این سان ها نیست

 

ای حسن خَلق، حسن خُلق، به حُسنت سوگند

بی نگاهت خبر از بخشش و احسان ها نیست

 

سینه ی تنگ من و بار غم عُظمایت؟

قلب ویران مرا طاقت حرمان ها نیست

 

در «هوی»یی که مشام همه پر از هوس است

عطر اعلای تو را قیمت دکّان ها نیست

 

گفته بودند که کشتی نجات همه اید

که به سکّان شما، لغزش طوفان ها نیست

 

پس چه شد، قحطی ابصار ترک خورده ی ما

در مصیبات تو مرطوب ز باران ها نیست؟

شاعر: مجید لشکری

آقا مرا ببخش!!!





نوشته شده در دوشنبه سوم اسفند 1388 ساعت  22:45